|
قوانین علم را به هم زده ای! نبودنت وزن دارد! تهی...اما...سنگین...
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سالش را..!!!!!!!
اینبار تو سکوت کن.... شاید صدای شکسته شدن قلبی را شنیدی!!!!!
آنقدر فریادهایم را سکوت کردم که اگر به چشمانم بنگری کر میشوی...
سکوتم را به پای رضایتم ننویس... که هر چه کشیدیم از دهانی بود که بی موقع گفت: دوستت دارم
یادمان باشد: آن زمان که از دست دادن عادت میشود بدست آوردنم دیگر آرزو نیست....!!!!!!!!
هر گاه که فکر میکنم برخاسته ام پایم به جایی میخورد و میافتم هر گاه که فکر میکنم که برخاستن کاری است بس دشوار بر میخیزم وبه راهم ادامه میدهم حالا بعد از یک بار دیگر به زمین خوردن برخاسته ام گرد و خاک را از لباسم پاک میکنم ساکم را بر میدارم و به راه می افتم این بار راهی را برمیگزینم که تو در مسیرش نباشی راهی که حتی جای پایت را باد جارو کرده باشد وبویت را باران شسته باشد دیگر وقتی که داری به زمین می خوری به من تکیه نخواهی داد اعتماد در رابطه با تو مفهوم خود را برای چندمین بار از دست داده است و جایش را به تردید داده است . دهانت بوی دروغ میدهد می خواهم از تو متنفر باشم به همین سادگی!
فردا واسه من خیلی روز مهمیه!!!!!!!!!!! واسه همین دوست دارم بنویسمش که همیشه یادم بمونه.... خیلی استرس دارم.... یه حال عجیبی دارم... فردا میتونه روزی باشه که من به یکی از آرزوهام برسم.... البته اگه تمام تلاشمو بکنم.... خدایا میدونی که تمام امیدم به توئه.... پس فردا حتی یک لحظه هم تنهام نذار.... به امید تو.... خدای مهربونم.........
تا نیایی گریه نخواهم کرد!
بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده بی خیال قلبی که این همه تنها مونده...... آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه......
این روزها آنقدر غمگینم که در حسرت یک لبخند مانده ام..... شادیهایت را خریدارم.... فروشیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو به من خنديدي و نمي دانستي فروغ فرخ زاد
همیشه هر وقت دوستام به وبم سر میزدن بهم میگفتن از نوشته هات معلومه که خیلی
غمگینی و دلت شکسته ... اما من می گفتم نه اینجوری نیست .....تمام نوشته هامو دوست دارم اما هیچ کدومشون به من مربوط نمی شن....
فقط واسه اینکه یه چیزی گفته باشم نوشتمشون.... اما حالا....
حالا وقتی خودم نوشته هامو میخونم می بینم چقدر به خودم ربط پیدا کردن....
مطالبی که هیچ حسی بهشون نداشتم....
اما الان با خوندنشون به حس درونی خودم پی میبرم...
می فهمم که من تا الان با همه روراست بودم جز خودم.... همه رو باور کردم جز خودم.... همه رو دوست داشتم جز خودم... غصه ی همه رو میخوردم جز خودم..... اما خودمو فراموش کرده بودم..... دلم واسه خودم تنگ شده.... می خوام این بار خودمو باور کنم نه کس دیگه ای رو.....
دگر حس شقایق را نداری ، هوای قلب عاشق را
نداری و از چشمان خونسرد تو پیداست
که دیگر حس سابق را نداری . . .
نه برای ملکی... نه برای عشقی... نه برای چیزی... که دلم برای خودم تنگ شده است!
چندیست تمرین میکنم من می توانم! می شود! آرام تلقین میکنم. حالم، نه، اصلآ خوب نیست... تا بعد بهتر می شود!! فکری برای ِ این دل ِ تنهای ِ غمگین میکنم. من می پذیرم رفته ای، و بر نمی گردی همین! خود را برای ِ درک این، صد بار تحسین میکنم. کم کم ز یادم می روی، این روزگار و رسم اوست! این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم.
این روزا دلم با خودم نیست
یه لحظه آروم نمی گیره....احساس میکنم می خواد بشکنه... نه!شاید می خواد بزرگ بشه تا بتونه دنیا رو با تموم بی رحمیاش تحمل کنه... می خوام این روزا حتی ۱لحظه هم تنهاش نذارم آخه اون بدون من می میره... همش گریه میکنه...از اون حرف میزنه....باور نداره که اون ترکش کرده... آخه هنوز نگاهش به در قفل مونده... بهش میگم ۱ روز انتقامتو ازش میگیرم.... اما دلم میگه امن که کاری نکرده...فقط منو به دل خودش عادت داده... دل چیز باارزشیه اینجور دربارش نگو.... ۱ لحظه بهش خیره شدم دیدم که دل بیچاره دیگه گریه نمی کنه آخه دیگه تو سینه ی من نیست که بتپه اون منم با خودش برد آخه منم وابسته ی اونم......
این بار می خواهم از تو بگویم
تویی که وجودم را به او وابسته می دانم این بار می خواهم برای تو گریه کنم تویی که لایق عشقی نه عشق زمینی......... بارها وبارها با تو گفتم دردم را... اما تو.!!! می خواهم تو را احساس کنم.. می خواهم مرا باور کنی......... می خواهم لحظه ی مرگم در آغوش تو بمیرم.. می خواهم مال من باشی........ .......................................................خدای مهربان من.................................................
می خواهم با تو باشم تا بودن در کنارت را احساس کنم
می خواهم مرا بفهمی تا ابر را برایتبارانی کنم می خواهم حتی لحظه ای مرا فراموش نکنی چرا که فراموشی مرگ را برایم میسازد...... پس عشق مرا در دلت بساز هر چند که آجرهایم کاهگلیست...... متن از:خودم
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري تنهاتري
سلام خدای خوبم....چطوری ؟هنوزم با اینکه خیلی بدم بازم دوستم داری؟هنوزم میتونم باهات حرف بزنم؟هنوزم میتونم بگم دوستم داشته باش؟
هنوزم... هنوزم.... دیگه داره حالم بهم میخوره از این همه گناه ...از این همه بیهودگی............ خدایا برای کاری که می بایست می کردم و نکردم برای اشکی که می بایست می ریختم و نریختم برای دلی که نباید می شکستم وشکستم برای... برای... مرا ببخش!!!!
من عاشقم ...... زنده باد عشق ..... زنده باد زندگی
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ که بدوني برميگردي پيشم
پاييز در راه است برگ ها سستي را احساس ميكنند انگاردير يا زوى بايد رخت ببندند وبروند
ميگويند پاييز را داغ عشق اينگونه زردروزگار كرده است پاييز اينگونه نبود ازدرد فراغ ترجيح داده اينگونه بخواب برود وچشمهايش را بروي تمام غصه هايش ببندد نميدانم شايد هم خودش را بخواب زده ودر سکوت به غصه هايش بر چسب قسمت را میزند. پاییز یاد گرفته که دیگر به هیچ چیز دل نبندد حتی برگهای درختان..یاد گرفته که هیچ چیز ماندنی نیست جز خدا.پاییز غروب برایش مبهم نیست او غروبهای تلخی گذرانده ورنگهای زیادی را زرد کرده است او میداند عشق افسانه نیست. آری پاییز هم روزی عاشق بود.
|
About![]()
کسی معنای سکوتم را نفهمیدحتی او که ....... Archivesهفته سوم اردیبهشت 1391هفته دوم فروردین 1391 هفته اوّل فروردین 1391 هفته چهارم بهمن 1390 هفته دوم دی 1390 هفته دوم آبان 1390 هفته چهارم شهریور 1390 هفته سوم شهریور 1390 هفته دوم مرداد 1390 هفته اوّل مرداد 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته دوم فروردین 1390 هفته اوّل فروردین 1390 هفته چهارم اسفند 1389 هفته دوم دی 1389 هفته اوّل دی 1389 هفته چهارم آذر 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته اوّل خرداد 1389 هفته چهارم فروردین 1389 هفته سوم اسفند 1388 هفته دوم دی 1388 هفته اوّل دی 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته سوم آبان 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 Links
حرفهای من
بچه های کامپیوتر 90 موسسه زند
درباره ی عشق عکس های فرزاد فرزین و محسن یگانه |